صفحه اصلي مقالات تاریخ و اجتماع اثبات یا موجودیت ACE-V analysis, comparison, evaluation-validation

اثبات یا موجودیت ACE-V analysis, comparison, evaluation-validation

ایمیل پرینت PDF
(18 votes, میانگین 3.44 از 5)

یا موجودیت از فکر ناشی می شود یا فکر از موجودیت، البته این تنها نگاه من است. از زمانی که تاریخ به ثبت رسیده از روح و کلیات و خدا صحبت به میان آمده است. من به این موضوع طور دیگری می نگرم. این مساله چه مقدار حقیقت دارد یا چه مقدار دروغ بزرگ است مساله ی من نیست، بلکه برای من از بنیان شکل و روحی متفاوت دارد. از آنجا که من معتقدم که هیچ فکری نمی تواند از نداشته ها و نبودن ها نشات بگیرد، بنابر این اگر فکری پدید می آید یا به این علت است که توانایی آفریده شدن و موجودیت یافتن در آینده (زمان تنها یک تعریف است.)را دارد یا آن پدیده درجایی موجود است. بنابر این یا فکر ناشی از موجودیت است و یا موجودیت به فکر می انجامد.

اگر که از خدا می ترسند و به آن فکر می کنند چرا که نطفه ی موجودیت آن همین اطراف است. اگر فکری جایی از ذهن کسی می گذرد به این علت است که یا در حال موجودیت گرفتن است و یا  موجود است. پیشتر منظورم این است که تا همانجا که فکر می کنیم هست ؛ و هست تا آنجا که می توان تفکر کرد. از آن پس اصلا نیست یعنی دیگر موجود نیست. اگر به کهکشان ها می اندیشند چون موجود است. اگر به عمق زمین می اندیشند چون می زید.
 حرف من زیستن است. موجودیت و زیستن از یک جنس است. چیزی که می زید می تواند مورد تفکر واقع شو. در اصل آفرینش یعنی همین. یعنی جسم بخشیدن به چیزی که در حال زیستن است و می خواهد به فرمی جدید در اید. حالا اگر این آفرینش در بهترین نوع خود باشد زیبایی می بخشد و در غیر این صورت نا همگون می نماید. بت های بت پرستان نا همگون نماییدند چرا که یک مجسمه قادر به حمل هوویتی بزرگ ناشی از تفکرخداوندی نبود. پس نتوانست با آن صلح و زیبایی بخشد.
فکر و موجودیت با همند و در هم. اما آفرینش از موجودیت و نطفه ی در حال زیستن می آید و اگر این آفرینش در بی نظیرترین شکل خود باشد زیبایی می بخشد. پس این همه نا هنجاری و  نا همگونی در جایی که زندگی می کنیم  از کجا می آید؟ شاید ناشی از تعجیل زیاد در آفرینش پدیده هاییست که وارد موجودیت شده اند یا شاید هم به خاطر آفریده شدن بدست آفریننده ای است که بهترین آفریننده ی آن نبوده... 
 
 .I know not with what weapons World War III will be fought, but World War IV will be fought with sticks and stones
 Albert Einsten

 گاهی وقتی بیشتر به اطرافم نگاه می کنم باور می کنم که خود بودن به معنای واقعی به برای دیگران بودن تغییر یافته است. همیشه فکر می کردم که وقتی از کسی یاد می شود می توان آن شخص را با قریحه ی  وجودیش به یاد آورد. اما خیلی وقته که دیدن آدم هایی که برای "خود" بودن "خود" هستند کار سختی شده. به سختی میشه دید که اگر کسی ورزش می کند میخواهد که ورزش کند و اگر کسی درس می خواند، می خواهد که درس بخواند و اگر کسی کاری را انجام می دهد به لذت انجام آن کار فکر می کند نه به مفتخر شدن یا محبوب شدن به خاطرانجام آن کار. شاید انگیزه می تواند هر چیزی باشد اما من انگیزه ی خود بودن را به هر انگیزه ای ترجیح می دهم. زمانی که انگیزه از درون نه از برون بر می آید با خود اعتماد می آفریند و دیگرموجودیت شرایط برای تداوم آن کار دیگر خیلی اهمیت ندارد و کیفیت کار را به خطر نمی اندازد. خیلی وقتها به این فکر می کنم که فرق ما با این "دیگران" چیست که از خود بودن می ترسیم و همیشه به دنبالت ثبیت شدن می گردیم؟  اگر این همه انرژی  و زمانی که صرف دنباله روی و پسندیده شدن می کنیم،  صرف "خود"مان شود بهتر نیست؟ از کجا می دانیم "خود" مان قابل دوست داشتن نیستیم که سالهای عمرمان را صرف دیگران بودن می کنیم و چه زود کهنه میشویم چرا که تکراری هستیم و دروغ. می گویند گناه فقط یکیست؛ دزدی. هر گناهی به شکلی دزدی است. و من فکر می کنم در تمامی زندگی خیانت تنها یک چیز است. خیانت "دروغ" است و بس. "خود نبودن" دروغ است و خیانت و اول از همه خیانت به خود است چون با خیانت به خود فرصت آنچه که اگر "خود" بودی به دست می آوردی و تجربه میکردی را از خود می گیری. فرصت آنچه که می آفریدی اگر خود بودی.

تثبیت شدن دروغ می خواهد، پذیرش شدن خیانت می خواهد... دوست داشته شدن؛ تکراری بودن و دنباله رو بودن و اطاعت می خواهد. و اما تکرار مکررات بودن و دنبال کردن دیگران؛ به خودی خود عاری از هر نوع آفرینش است. تکراری بودن زاینده نیست. تکراری بودن در بهترین حالت می تواند مخرب نباشد که از نظر من هنوز برای خود فرد مخرب است.

چند ماه پیش در جایی خواندم که حداقل ۱۰ بار در پرونده های جنایی در تشخیص اثر انگشت اشتباه صورت گرفته است.  تشخیص اثر انگشت یکی ازآن کارهایی است که برای تشخیص آن از روش ACE-V استفاده می کنند. ترسناک است. ترسناک است زمانی که تمامی دنیا، حتی شواهد به اصطلاح علمی انسان را متهم به گونه می کند زمانی که در حقیقت بی گناه است. خیلی وقت است که فکر کردن به واژه عدالت را به اندازه ی بزرگی مفهوم آن به فراموشی سپرده ام.

برنامه ای رادیویی از نامه ی مارتین لوتر کینگ سخن می گفت و مقاومت راسخانه اش برای زنده ماندن وجدانش که تنها با وفاداری به رویایش که آزادی بود به سرانجام می رسید. در جایی این مرد بزرگ در نامه اش می نویسد سال‌هاست که می‌شنويم به ما می‌گويند، «صبر داشته باشيد» ...  اين «صبر» تقريباً هميشه به معنی «هرگز» بوده است.
آری صبر کردن و صبر داشتن برای هرگز نگرفتن است، برای هرگز نرسیدن. تنها وقتی می شود رسید و به دست آورد که دیگر زمانی برای صبر نیست.
در جایی دیگر مارتین لوتر می نویسد:«ما را متهم به تندروی و افراطي‌گری می‌کنند.»
معمولا مردمان آن را افراط می خوانند چون شجاعت و جسارت آن را در خود نمی یابند. جسارت متفاوت بودن، به دنبال تفاوت رفتن.  پس چه بسا که بهتر آن باشد که آن ها را طرد کرد اما با برچسب تندرو.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
+/-
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
ناشناس |90.231.86.xxx |2010-06-02 18:19:04
با دیده منفی به دنیا نگاه کردی و نتیجه گیری کردی. اما نتیجه گیریات جالب بود.هر چند که چندان موافق هم نبودم.
آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ، ۱۸:۳۶  

شماره جاری

ورود



انلاین

هیچ کس انلاین نیست.