ما اینجا اومدیم که درس بخونیم. درس خوندن وظیفه اول و آخر ماست. پول میگیریم که طرحها و پروژههای علمی رو به نحو احسن جلو ببریم و به سرانجامی برسونیم. سخنی بهتر از این نشنیدم که گفت: »چقدر فاصله بين دو عمل زیاد است، عملى كه لذتش مىرود و كيفر آن مىماند و عملى كه رنج آن مىگذرد و پاداش آن ماندگار است.«
بر همین اساس است که وقتی به دوستی میگی بیا فردا شب بریم فلان فیلم رو ببینیم میگه وقت برای اینکارها زیاده. البته شاید این یکی از دلایلش برای نیومدن باشه ولی کاملاً باهاش موافقم که هرچقدر بیشتر برای پروژه و درس وقت بذاری باز هم کمه. درسته چون همه ما با درس خوندن بوده که به لطف خدا تونستیم اینجا بیایم وهرچی هم که الان بیشتر تلاش کنیم آینده بهتری خواهیم داشت.
ولی ما وظیفه دیگهای هم داریم. اتفاقاً ممکنه برای اینکارها دیگه وقت نباشه. زندگی در یک محیط فرهنگی متفاوت با آدمهای جورواجور بهترین فرصته و دانشگاه بهترین جا برای دوست پیدا کردن، برای تجربه کردن از نوع خاص خودش. شاید بهترین فرصت باشه که به حساب کنفرانس بری جاهای دیگه دنیا رو ببینی. شاید بعداً وقتی شاغل شدی، وقتی پولدار شدی امکان بهتری هم بهدست بیاری که دنیا رو بگردی ولی دیگه وقتش رو نداشته باشی.
حالا تابستون اینجاست. ادمونتون با ویژگیهای منحصر بفرد خودش. دوستی در وبلاگش از خاکستری شدن خرگوشها گفته و سنجابهایی که حالا میتونند توی دانشگاه دنبال همدیگه بدوند یا عطر شکوفهها که ادمونتون را به فضایی بهشتی تبدیل کرده و دقیقاً همین طوره که میگن اگه به دقت به دور و بر خودمون نگاه کنیم. توی تابستون بعضیها از فرصت استفاده میکنند و میرن خونه یا میرن برای جهانگردی مخصوصاً اگه قوم و خویشی، آشنائی یا دوستی در کانادا، آمریکا یا حتی اروپا داشته باشن. ولی اگه پروژه شما سنگینه یا مثل ما پولدار نیستید یا خلاصه نمیتونید از اینجا دل بکنید، نگران نباشید؛ ادمونتون هم به تنهایی زیباست. فرصتهایی در برابر ماست که میتونیم این چند سالی که اینجاییم یک تجربه خوب داشته باشیم. از آب و هوائی که در کانادا بیهمتاست با اون ۲۰ درجه تغییر ناگهانی دما که حتی هیچ هواشناسیهم نمیتونه ۱۲ ساعت بعد ادمونتون رو پیشبینی کنه تا تجربههای سینمای خارجی و فستیوالهای مختلف. از تریل دوچرخهسواری کنار رودخونه تا کوهنوردی در جسپر و بنف. آلبرتا طبیعتی داره که در کانادا یکتاست.
سینما برای خیلی از ما همیشه جذاب بوده و ادمونتون فرصتی به ما میده که فیلمهایی رو که زمانی روی سیدی میدیدیم حالا با کیفیت عالی صدا و تصویر زودتر از همه ببینیم. اگه مثل من کارتون دوست داشته باشین و عصر یخبندان، آپ یا شرک رو اینجا و به صورت سه بعدی دیده باشین، تازه میفهمین که کارتون دیدن یعنی چی. آیمکس که یک تکنولوژی کانادائی است شما رو در سینما مجذوب خودش میکنه. بسی لذت بردین اگه آواتار رو توی سالن آیمکس و به صورت سه بعدی دیده باشین. پرده بزرگ و نزدیک به شما که برای دیدن همه اتفاقات فیلم لازمه سرتونو از این گوشه به اون گوشه بچرخونین و این همه با دو سه دلار بیشتر پول دادن بدست میاد، البته بگذریم که باید ۵ دلار اضافه هم بدین تا با اتوبوس برین وست ادمونتون مال. اگه از آیمکس خسته شدین، سیتی سنتر سینمای نزدیکتری به دانشگاه است مخصوصاً سهشنبهها که با ۱۰ دلار هم بلیت میگیرین و هم پففیل و نوشابه. اگه هم حال ندارین جای دور برین یا به فیلمهای سبک هنرمندانه، جشنوارهای یا طولانی علاقه دارین، یه سینمای باحال هم توی خیابون وایت هست به نام پرینسس که قدیمیترین ساختمون سنگی غرب کانادا رو داره. اگه دم درش هم وان کارت نشون بدین، بلیطش ۷ دلار میشه. فیلمهای جدید هم که توی این ماه میتونید برید و ببینید شرک ۴، داستان اسباب بازی ۳ (هر دو کارتون سه بعدی) و شاهزاده پارس که البته نظری راجع به کیفیتشون نمیدم. شاید فیلمهای بهتری هم اومد.
اگه به تئاتر علاقهمند هستید، یه دونه نزدیک توی وایت (۸۳ اونیو و ۱۰۳ استریت) هست به نام ورسکنا تئاتر (Varscona theatre) البته سالنهای دیگه هم توی ادمونتون هست ولی نزدیکترینش همینه. توی این سالن هر ساله نوع خاصی از نمایش اجرا میشه که من تا حالا ندیده بودم. صرف نظر از تجربه یه نمایش کاملاً انگلیسی با ادبیات خودش که خیلی هم جالبه، نمایش »دای نستی« (Die-Nasty) از سال ۱۹۹۱ نزدیک ۲۰ سال هست که بطور مرتب از اکتبر تا آخر مِی هر سال هر دوشنبه به روی صحنه میره. ویژگی خاص »دای نستی« اینه که مثل سریالهای تلویزیون هر قسمتش متفاوته. جالبه بدونید تا حالا ۵۰۰ اپیزود رو از دست دادید اگه تا حالا اونجا نرفتید. دانلودش هم وجود نداره! ضمن اینکه سالنش هم همیشه پر از تماشگر میشه. توی تابستون بعد از پایان این فصل »داینستی« تئاترهای معمولی هم داره که میتونید برید و لذت ببرید. تجربه خوبیه، امتحان کنید. چیزی در حدود ۱۰ دلار از جیبتون میره البته قیمت همشون هم یکسان نیست. تازه بعضی روزها یک سری سانسهای مخصوص هم دارن که بلیطش »هر چه قدر دادی، خدا برکت بده« فروخته میشه. در پایان تابستون هم (توی آگوست حدود دوازدهم) فستیوال سالانه و بینالمللی فرینج در همون محل و سالن نزدیکش و خیابونای اطراف برگزار میشه که در نوع خودش بزرگترین فستیوال فرینج کانادا به حساب میاد که از سال ۱۹۸۲ تا حالا هر سال برگزار شده. تأکید اصلی بر تئاتره ولی نمایشها شامل هر هنر دیگه یا سرگرمی هم میشن. یعنی میتونید انواع و اقسام ژانگولر رو هم اونجا حتی تو خیابون ببینید. پس یادتون باشه اگه، تأکید میکنم اگه، بیکار بودید یه سر هم به دور و بر خیابون ۸۳ بزنید.
میبینید ادمونتون چقدر خفنه، حالا هی بگید »سرده، گرمه، اینجا “DeadMonton” شده.« اگه باز به ژانگولر علاقه دارید هر وقت سرو کارتون به میدون چرچیل افتاد برید تو محوطه بازِ میدون انواع و اقسام شیرینکاری و معرکه گیری رو هم ببینید. توی جولای و آگوست شبها همونجا توی محوطه باز فیلم هم نمایش میدن، ولی زود باید برید که جا بگیرید. البته من تا حالا نرفتم و نمی دونم فیلمهاش چطوریه. اگه پایه بودید و من هم کار نداشتم یه برنامه بذارید که با هم بریم امسال .
اگه به خوردن غذاهای مختلف علاقهمندید ، جشنواره »مزه ادمونتون(Taste of Edmonton) « رو از دست ندید. مطمئنم که با من موافقید که مزیت جامعه کانادا در اینه که از اقوام مختلفی تشکیل شده، حالا فکر کنید تمام این ملت هر کدوم بیان غذا و البته فرهنگ خودشونو تبلیغ کنن. چه شود! »مزه ادمونتون« از 23 جولای تا 1 آگوست در میدون چرچیل برقرار است. حاضران به غایبان اطلاع دهند. فستیوال غذایی-فرهنگی دیگهای هم هست که از 31 جولای تا 2 آگوست این بار در هاورلک پارک بر پا میشه و بزرگترین فستیوال اینجاست. در “Heritage Festival” به هر کشور دنیا یه چادر اختصاص میدن تا فرهنگ خودشو نشون بده و تبلیغ کنه. از غذا گرفته تا رقص و غیره اینجا میتونید پیدا کنید. اگه از من میشنوید، دیگه مثل من یکشنبه بعدازظهر اول آگوست درس رو تعطیل کنید و یه سر حتما به هاورلک پارک بزنید. خیلی بهتر و مفصلتر از مزه ادمونتونه. من »مزه« رو نرفتم شما هم لازم نیست حتماً برید ولی هریتیج مخصوصاً اگه سال اول یا دومتونه جالبه برید، به تجربهاش میارزه. کلی میتونید عکس بگیرید یا دفترچه خاطراتتونو پر کنید. البته امیدوارم امسال هم مثل سالهای قبل ایران هم چادر داشته باشه! مواظب جیبتون هم باشید که زیادی خالی نشه چون آدمیزاده دیگه، دلش میخواد هر چیزیو امتحان کنه.
از بخوربخور که بگذریم، ورزش کردن هم بد نیست. مسیر کنار رودخونه جای معرکهایست برای دوچرخه سواری و البته برای دویدن به شرطی که تنبلی نکنید و حداقل تا پارک راندل برید. این نزدیکیهای دانشگاه و پل های لِوِل اصلاً به اندازه وسطهاش که حالت جنگلی پیدا میکنه زیبا و قشنگ نیست مخصوصاً اگه هوا هم عالی باشه. بنف و جسپر و دریاچههای اطراف هم هر کدومشون بهترین جاست برای کمپ کردن و یا کوهنوردی. علاوه بر این پایههای کار یا کسانی که میخوان نهایت استفاده را ببرن هم میتونن برن قایق سواری اژدها یا چتر بازی با پرش از هواپیما.
به علاقهمندان تاریخ کانادا و ادمونتون توصیه میشه که از (Fort Edmonton Park) دیدن کنند یا اگه به اتومبیل دسترسی دارند 50 کیلومتری بیرون ادمونتون به دهکده اوکراینیها سر بزنند. اگر هم ماشین یا دوست با مرامی ندارید که شما رو سوار کنه باز هم ناراحت نباشید. معمولاً اینترنشنال سنتر هر سال یکی دو تا اردو میذاره به مقصد کلگری ( فستیوال گاو و اسب بازی) و همچنین شهر »درام هلر« و موزه دایناسورها. من که نمیتونستم باور کنم، ادمونتون که این همه ته دنیاست به شما امکان بده تا دایناسورهای واقعی رو ببینید مثل فیلمهای پارک ژوراسیک. واقعاً موزه بزرگ و خاطره انگیزی داره.
حالا این همه کار که میتونید توی “DeadMonton” بکنید، فکرشو بکنید اگه ادمونتون بودید چی میشد! امیدوارم که از تابستون لذت ببرید و دوباره خودتونو برای یک زمستون بهتر آماده کنید. فقط یادتون نره که اولش چی گفتم.







