وقت وداع

ایمیل پرینت PDF
(4 votes, میانگین 5.00 از 5)

دم در ايستاده‌اى بدون بوسه‌‌اى يا در آغوش گرفتنى يا دست دادنى يا حتى تكان دادن دستت مى‌گويى خداحافظ. مى‌گويم خداحافظ و ياد حافظ اسد مى‌افتم و حق اين است كه ياد حافظ شيراز بيفتم بيشتر ولى ياد حافظ اسد مى‌افتم و نامش كه ترجمه مى‌كرديم قفس شير و غش غش مى‌خنديديم بدون اينكه غش كنيم يا بدانيم غش غش خنديدن چه شكلى است دقيقاً و چه فرقى دارد با قاه قاه خنديدن يا ريسه رفتن.

ريسه رفتن مى تواند حتى معناى بسيار نزديكترى با غش غش خنديدن داشته باشد تا ريسه كردن كه با وجود به كار رفتن ريسه در هر دو مصدر، دو معنى بسيار متفاوت دارند. حتى ريسه كردن خودش معانى مختلفى دارد آن ريسه‌اى كه در ذهن توست حدس مى‌زنم كه اين لامپ‌هاى رنگى ست كه در استقبال از اسراى آزاد شده يا دامادهاى اسير شده بر در و ديوار مى‌زنى، آن ريسه‌اى كه در ذهن من است ريسه كردن و چيدن لوله هاست در امتداد كانال و اين كانال براى خط لوله‌ى گاز حفر شده و با كانال دوى تلويزيون خيلى متفاوت است اگرچه حتى كانال دو در حال پخش تصاويرى از حفر كانال گاز باشد. كانال دو روى تلويزيون‌هاى سياه سفید قديم كه دو شبكه بيشتر نداشتيم و عمو قناد نقش خطيرى در سرگرمى كودكان ايفا مى‌كرد و آژير خطر برنامه‌اش را قطع مى‌كرد كه «صدايى كه هم اكنون مى‌شنويد اعلام خطر یا وضعیت قرمز است. معنی و مفهوم آن این است که حمله‌ی هوايى صورت خواهد گرفت لذا به پناهگاه رفته و آرامش خود را حفظ کنید .» و پناهگاه ما زير پله‌ها بود و در كمال آرامش به اين مى‌انديشيدیم كه چقدر اين پله‌هاى فرسوده زير فشار انفجار و ريزش آوار دوام مى‌آورند. يا اگر بازى پرسپوليس استقلال را پخش مى‌كرد با سه ساعت تأخير (تا موتورى بتواند حلقه‌ى فيلم را از ورزشگاه به انتهاى خيابان الوند بياورد) گزارشگر پس از سلام و تحيات و درود بر روان پاك شهدا و تبريك و تسليت مناسبات هفته‌هاى قبل و بعد مى‌رفت سراغ معرفى دو تيم و مى‌گفت در گيرنده‌هاى سياه و سفيد بازيكنان پيروزى از راست به چپ مى‌زنند و شورت سفيد دارند و پيروزى هميشه هم پيروز نبود اگرچه آن زمان پيروزى نه به تعداد گل كه به تعويض پيراهن‌ها بود در انتهاى بازى و هنوز تك بازى سال شهرآورد نام نگرفته بود و همچون همه‌ى بازى‌هاى ديگر دو امتياز بيشتر نداشت. بله روزگارى ارزش برد به اندازه‌ى دو مساوى بود و پاس عقب را دروازه‌ بان با دست جمع مى‌كرد و از ورزشگاه اتوبوس رزمندگان به جبهه‌ى غرب مى‌رفت و از غرب جبهه‌ی هواى سرد به شرق و ما ميانه‌ى ابرقدرت‌هاى شرق و غرب استوار ايستاده بوديم مثل استوار شجاعى ميان دو ژنرال چهار ستاره يا كودك فقيرى كه در لابى هتلى پنج ستاره فرياد مى‌زند «يك ليوان آب بى زحمت» و پيشخدمت‌ها هراسان اينسو و آنسو مى‌دوند كه آب نيست و كافه گلاسه عطش را نمى‌نشاند ظهر داغ تابستان كه موشك‌ها مثل پرنده‌هاى صبور مسير خود را بى‌توجه به چشمان نگران رهگذران مى‌پيمودند تا سر فروشگاه شهر و روستا خراب شوند و شب ديگرى مادر ديگرى بچه‌هاى ديگرى را بى شام و لالايى رها كند در رختخواب براى هميشه، تختخواب كه ديگر خوابش را ببينى. نسل ما نسوخت چون پيش از شعله كشيدن آتش زير آوار مدفون شده بود بى هزينه‌ى كفن و دفن و قبر اعم از دو طبقه، اشرافى، سايه دار، بتنى، سرى دوزى و امثالهم. سرى يا موازى بودن ريسه‌هايى كه مى‌بندى چه اهميتى دارد وقتى برق نيست هيچوقت كه يا خطر شناسايى است در شب يا سدها آب ندارند كه برق كه هيچ، آب را برسانند سرِ زمين، گندمى برويد سد جوع شود براى انفجار جمعيت على رغم تمام انفجارات ضد جمعيت. انسان را دست كم نگير می‌سوزد و مى‌سازد، شعله ور هم باشد باز مى‌سازد. ساختمان مى‌سازد مى‌رود بالا سازمان مى‌دهد سازه‌هاى پر پيچ و خم را ميان سوز و سرماى زمستان كه سرها در گريبان است و پنجه ها در جيب، خلاف پنج انگشت تو كه كنار بدنت آويزان است. راستى چرا اينجا ايستاده‌اى؟ بفرما داخل. آه، داشتيم خداحافظى مى‌كرديم. بدرود تا سلام ديگر.

 

 

نظر ها
افزودن جدید جستجو
+/-
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
آخرین به روز رسانی در جمعه ، ۲۵ دی ۱۳۸۸ ، ۱۱:۳۱  

شماره جاری

ورود



انلاین

هیچ کس انلاین نیست.