اصلا آرزو نمی کنم که ایکاش دلم به همینی که هستم خوش بود.... چه فایده داره پادشاه یا ملکه یه سرزمین پنج نفره بودن؟ چه فایده داره بشینم رو مبل راحتی خونه و توصیف ویژگیهای مثبت بی شمارم رو از چهار تا آدم دور و برم بشنوم؟ به چه دردی می خوره تعریف های آب دوغ خیاری که مامانم ازم می کنه؟ چه طوری دل خوش کنم به اینکه مامان بزرگم میگه از همه خانوم ترم، بابام میگه از همه باهوش ترم، دوست صمیمیم میگه بهترین دوستی هستم که تا حالا داشته؟!!
چه طوری می تونم خودمو با یه دایره ده نفری آدم دور و برم مقایسه کنم و چون خیال برم داشته که تو این دایره بهترینم پس تاج غرور به سرم بزنم و پادشاه یا ملکه مغرور دنیای کوچیک خودم بشم؟
به این سوال ها فکر می کنم چون آدم های زیادی هستن تو دنیا که تو این توهم زندگی می کنن. آدم های زیادی هستن تو دنیا که خودشون رو با چند تا عمه زاده و عموزاده بدبختشون مقایسه می کنن و چون از اون ها بهترن فکر می کنن همه قله های بلند زندگی رو فتح کردن. اصلا آرزو نمی کنم که ایکاش دنیای منم همین قدر کوچیک بود.
قانع بودن یه چیزه، جاهل بودن یه چیزه دیگه. به زندگی مثبت نگاه کردن و خوشحال بودن از مسیر پیشرفت شخصی یه چیزه، تو توهم بهترین بودن آینه جادو به دست گرفتن یه چیز.
اگه همه آدم های دنیا می فهمیدن که تو این همه کهکشان از یک نقطه هم کوچیکترن، شاید میومدن از اسب غرور پایین و کنار بقیه حرکت می کردن. اونوقت شاید زندگی شکل قشنگ تری پیدا می کرد، شاید دل کسی نمی شکست ، شاید دنیای آدمیزاد از اینی که هست چندین و چند قدم جلوتر بود.
اگه آدم ها یه کمی، فقط یه کمی اونورتر از نوک بینی شون رو هم نگاه می کردن، می فهمیدن که فقط روی همین یه دونه کره ناقابل زمین که تو وسعت کهکشان ها حتی به اندازه یه ارزن تو یه انبار بزرگ هم نیست، میلیاردها نفر آدم زندگی می کنه. می فهمیدن که از این چندین میلیارد نفر، چند صد میلیونشون از اونها تو یه زمینه ای یا خیلی زمینه ها بهترن.
ایکاش آدم ها چشم هاشون رو باز می کردن و می دیدن که میلیون ها نفر آدم خوش قلب تر، خوشگل تر، پولدارتر یا تحصیل کرده تراز اونها تو دنیا وجود داره. ایکاش آدم ها چشمهاشون رو باز می کردن و می فهمیدن که اگه تو کیفشون بیشتر از دوستشون پول دارن، در عوض میلیونها آدم پولدارتر از اونها تو دنیا وجود داره. ایکاش آدم ها می فهمیدن که اگه از خواهر و دخترخاله هاشون خوشگل ترن، در عوض میلیونها آدم خوشگلتر از اونها تو دنیا وجود داره. ایکاش آدم ها تا یه مدرک فوق لیسانس یا دکتری می گرفتن خودشون رو انیشتین زمان حساب نمی کردن. فقط برای اینکه ادامه بدن. فقط برای اینکه درجا نرنن...
می خوام بگم ایکاش آدم ها با داشته های ابتدایی و ساده خودشون این قدر از خودشون ممنون نباشن که یادشون بره هنوز خیلی کارا میشه کرد، هنوز خیلی چیزها میشه یاد گرفت و در خیلی زمینه ها میشه بهتر بود. ایکاش آدم ها از مسند غرور بیان پایین، از توهم اینکه همه دنیا حسرت زندگی کوچیکشون رو می خورن بیان بیرون و این قدر دلشون رو به سلطنت یه دنیای 100 نفره خوش نکنن. ایکاش آدم ها بفهمن اونچه که به نظر خودشون بزرگترین دستاورد زندگیه، به احتمال زیاد واسه عده خیلی زیادی از آدم ها حتی یه ذره هم خواستنی نیست. هیچ اشکالی نداره آدم خوشحال باشه از نتیجه تلاش هاش. هیچ اشکالی نداره آدم لذت ببره از بودن خودش، ولی تو تکبر غرق شدن و آدم ندونستن بقیه چرا... ولی شکوندن دل بقیه چرا... هر انسانی با همه اونچه که هست حلقه ای از یک زنجیر بلنده که خدا به هم بافته. هر حلقه رو با یه توانایی و با یه هدفی خلق کرده. ایکاش آدم ها بلندی این زنجیر رو ببینن. درخشش هر حلقه رو تو جای خودش ببینن و یادشون باشه که بزرگترین افتخار زندگیشون ممکنه حتی کوچکترین آرزوی کس دیگری هم نباشه.
امپراطوری یه دنیای حقیر رو هرگز آرزو نکنید.
آرزوهایتان محقق باد!







