مطالب

نقدی بر "سگ ولگرد" صادق هدایت

1 1 1 1 1 میانگین آرا 3.00 (2 رای)
نقدی بر "سگ ولگرد" صادق هدایت - 4.5 از 5 از 28 آرا
نویسنده: صالح نبی

نقد حاضر، با تکیه بر ایجاز در حد امکان، قصد دارد تا از دو منظر فرمالیستی و پسا فرمالیستی داستان را مورد بازخوانی قرار دهد.

پیشنهاد می شود که قبل از خواندن این نقد، داستان را از لینک زیر بخوانید:

http://www.sokhan.com/hedayat/sag_velgard.pdf 

1. تکیه بر ساختگرایی

در نگاه اول، چنانچه بخواهیم داستان را صرفا بر مبنای شمایل آن و فارغ از المان های فرامتنی بازخوانی کنیم، دیدی ساخت محور را مبنای کار قرار می دهیم.

بهتر است که داستان را در حوزه زمانی به سه مرحله تقسیم کنیم. مرحله اول زمان فعلی است. بخش دوم، شاهد flash back  به گذشته سگ هستیم. بخش پایانی، بازگشت دوباره از خیالات موهوم و نوستالژیک قبلی به زمان فعلیست.

با در نظرگفتن این ماجرای زمانی؛ در بخش اول، ما با پات روبرو نیستیم. با یک سگ ولگرد روبرو ایم که مدتهاست سرگشتگی تقدیرش شده. بدنی کثیف داره و وجودش دستمایه شیطنت آدمیان اطرافه. برای هر وعده غذایی باید سختی بکشه و رو به سطل زباله بیاره. در واقع به آشغال خو گرفته. مکان این بخش، بازاری است کوچک و کسل در روزی گرم، مزین به درختی با شاخه های نقرسی و بنایی که خیلی هم چشمگیر نیست. فضایی سیاه. سگ طبق معمول آزار میبینه و فرار میکنه. در خلوت خودش خاطرات سگی خودش رو مرور میکنه و اینجاست که وارد بخش زمانی دوم میشیم و با مروری از گذشته، "پات" وارد عرصه میشه. متوجه میشویم که خانواده داشته و برادری و مادری. صاحبش مرد متمولی است که برای نگهداری از اون یک مستخدم گماشته و براش قلاده ای خریده. با بچه صاحبش همبازی بوده و از دستش قند میخورده. تمام خاطرات این دوره شیرین هستند و هویتش، با نامی که داره مشخصه. اما در بخش پایانی، با بازگشت به زمان فعلی، مجددا با سگی ولگرد روبرو هستیم که باز گرسنگی اونو از سوراخ خودش بیرون میکشه.

با این دید، می بینیم که داستان حرکتی نوسانی بین پات و سگ ولگرد داره. هر دو، اشاره به یک سگ دارند که برخی ویژگیهای ظاهریش در داستان شرح داده میشه. گوشهای بلبله و دم براق و البته چشمهایی انسانی. اشاره به چشمها و دو هویت متضاد سگ- ولگرد و پات- اجازه خوانشی خاص رو از داستان فراهم میکنه.

پات در گذشته خودش بسیار آسوده بوده. غذای آماده و جای گرم و البته نوازش. ظرف مخصوصی برای خوراکش داشته. برادری داشته که از برخورد بدنش با موهای کرکی اون احساس شعف میکرده. مادری داشته که شیر خوردن از پستانهای او براش غریب ترین لذت دنیا بوده و حتی در زندگی صعب فعلی هم میتونه اونو به خاطر بیاره. چه شد که تمام اینها رو از دست میده؟ روزی از سر غریزه، گیج بوی جنس مخالف از صاحبش دور میمونه و بعد از اون وارد جهان انسانها، اینبار انسانهایی که دیگر صاحب او نیستند، میشه. هنوز قلاده به گردنش داره و شاید برای همین هم هست که هنوز کتک نخورده. در اولین برخورد، رهگذری تکه نانی داغ براش پرتاب میکنه. گرسنگی و درماندگی پات- دقت کنید که هنوز نام او پات هست- به اوج خودش رسیده و پرتاب این لقمه برای اون مثل اکسیری زندگی بخشه. دم میجنباند و لقمه میخورد که شخص نزدیک میشه و قلاده رو باز میکنه. این زمان، زمان رهایی پاته. از این پس صاحبی نخواهد داشت. رها و آزاد، آخرین نماد بندگی از گردنش باز خواهد شد. اما این آزادی براش چه ارمغانی می آورد؟ اولین لگد! دیگه از لقمه مجانی خبری نیست. از همین لحظه است که به پات باید گفت: به دنیای آدمها خوش آمدی!

پس می بینیم که زندگی آزاد برای او چه ارمغانی داشته. کتک خوردن، سنگ خوردن و تحقیر. همه کس  رو در اتحادی موذیانه علیه خودش میبینه. هیچکس نسبت به او مهر و شفقتی نداره. حتی کودکهای داستان هم در اذیت اون هیچ تردیدی ندارند. نباید هم داشته باشند. "پات تبدیل شده به سگ ولگرد". و از اینجاست که میشه موجودی نجس با هفت جان که هر بلایی که سرش میاد لایقشه.

اما چرا شاهد چنین گذاری برای این سگ هستیم؟

مشکلات از جایی شروع میشه که پات از صاحبش، از خداش، سرپیچی میکنه. برای پات بندگی، قرین آسودگی و راحتیه. بهشت پات تا جایی وجود داره که در اسارته. حتی از این بالاتر، پات هویت خودشو و خانواده خودشو به واسطه بندگی به دست آورده. قلاده پات سبب میشه که احترام داشته باشه. اون قلاده از نجاست پات جلوگیری میکنه. اما نافرمانی سهوی اون سبب میشه که آزاد بشه. اون قدرت کافی برای آزاد بودن رو نداره. در جامعه انسانی که ساختاری برتر از جامعه سگان داره، پات یه محکومه. لگد میخوره. رانده میشه. در بهترین حالت میتونه از غذای مزبله سد جوع کنه.  در واقع پات تا زمانی پات میمونه که یک سگ نگهبان خوب برای صاحب یا یک همبازی خوب برای فرزند اونه. بعد از آن، ولگرد میشه. در آخر داستان هم می بینیم که نزدیک شدن فرد ناشناس به اون شور و حال میده. انگار که مجددا خدایی پیدا شده. اما حضور اون شخص موقتیه. شلنگ تخته زدن سگ به دنبال ماشین، برای بنده شدنه. برای فرار از آزادی. عدم موفقیت پات در این امر به معنای مرگ اونه.

آزادی و کوشش برای انسان هست که ثمر بخشه و ارزشمند قلمداد میشه. برای یک سگ، تنها نتیجه ای تراژیک به بار می آورد.

2. تکیه بر عوامل فرا ساختاری

محدود کردن نگرش بر بدنه متن و در نظر نگرفتن مولف، امکان حصول شکل خاصی از تاویل داستان را فراهم کرد. غیر سمبولیستی بودن داستان یکی از ویژگی های اصلی چنین نقدی بود. بدین معنا که سگ نمادی از انسان نبود. به عبارت دیگه در این داستان، هدایت به نوعی خود آگاهی که آن هم کشف واقعیت و ماهیت یک سگ بود رسیده و این کشف خود را برای همگان به نمایش گذاشت. کشفی که می بایست خیلی از مراحل درونی را بگذرانی تا به آن برسی . هدایت برای دیدن و به تصویر کشیدن این سگ، خودش را با تمام وجود به یک سگ تبدیل کرد!  شاید موفق شده باشد که تمام فرکانس هایی که را سگ نشان می دهد، در خلال داستان پیاده کرده باشد.

صادق هدایت رو از داستان های دیگرش هم می شناسیم. ضمن اینکه مقالات و کتاب هایی هم به جز داستان ازش موجوده. به خصوص کتابش در مورد خیام اینجا مد نظرمه. در حین خوندن کتاب هدایت درباره خیام، به وضوح میشه حس کرد که اون با بدبینی خیام احساس نزدیکی و شاید از اون هم بالاتر، همذات پنداری میکنه. زندگی شخصی هدایت هم، علاوه بر جریان خودکشی و اون جمله معروف ابتدای بوف کور، ما رو در شناخت جهان بینی هدایت کمک میکنه. البته این تنها خصیصه دید خیام گونه نیست. مورد برجسته دیگه مساله جبر و اختیاره. جبری که رنج میده. نیافتن هدف معین برای آفرینش جهان و دید طنزگونه خیام به این دنیای بی هدف، آموزه ای است که صادق هدایت خیلی خوب از خیام تعلم نموده و وقتی در اون کتاب در موردش می نویسه، احساس شعفش -ناشی از تصدیق- پرواضح است.

اما این شناخت از هدایت، ورای عناصر داستان و دیدی ساختگرایانه، امکان برداشتی خیام گونه از داستان رو میده.

به بخش سوم زمانی داستان برمی گردیم. هنگامی که کورسوی امیدی دمیده میشه. شخصی میاد و "نوازش" گر به نظر میرسه. امید، این سلاح خطرناک جهان. سگ زنده میشه. و دوباره تبدیل میشه به پات. گویی دیگه ولگرد نیست. اما این مصلح بزرگ بعد یه مدت پاشو رو گاز میذاره و از داستان و از دنیای سگ میره بیرون. پات دنبال ماشین سگ دو میزنه، نفس نفس میزنه. نمیخواد دوباره ولگرد باشه. این پات هست که اینبار تقلا میکنه. و حالا اینجا مخاطب هم با پات شروع به دویدن میکنه. این امید کوفتی، هم خواننده و هم پات رو به دویدن بر می انگیزاند. بسیار قوی تر از حس غریزی جنسی. اما، پات دست خالی بر میگرده. و خواننده هم امیدش رو از دست میده. و هدایت حتی به این هم بسنده نمیکنه. اون کلاغ های آخر داستان رو به خاطر میاریم. هدایت اون چشمها رو میخواد. اون چشمهای انسانی که درش عمق روح انسانی رو دیده. کلاغ ها، که انگار در کل داستان منتظر این روز بودند، چشمهای سگ رو میخوان.

در تمام این داستان رد پای دید نیهیلیستی هدایت دیده میشه. این تنها پات نیست که پایانی تراژیک داره، این چشمهای اون هستند که فرجامی شوم دارند. من موافقم که داستان سمبولیستی نیست و زندگی سگ، نمادی از انسان نیست. اما پات تلاش میکنه که دوباره هویت خودشو، که در سگ فرمانبردار بودنه، پیدا کنه. سگ ولگرد بودن برای اون غمگین کنندست. اما نمیتونه. چون "اختیاری" نداره. چون دنیا همینه. چه برای سگ، چه برای اربابان سگ، چه برای خواننده ها، چه برای نویسنده. با این نگرش، پات تقاص به سرشت دردناک خودش پس میده. نه مقصرست و نه کاری از دستش بر میاد. اما لحظه ای که سعی در تغییر سرنوشت نکبت بار خودش داره- جایی که میخواد از پوست سگ ولگرد در بیاد- تاوانی که میده، زجرآورترین شیوه مرگه؛ مرگی تدریجی و در تنهایی که دست آخر با تشییع توسط "سه کلاغ" پایان خواهد یافت.

نگارنده شخصا با دیدگاه های هدایت، تمام و کمال احساس قرابت نمی کند. در واقع دید صادق هدایت با نوعی ضعف در پدید آوردن ارزشهای جدید عجین شده و با گذر از دیدگاه های سنتی، در هم شکسته. اما باید اذعان کرد در این داستان با متنی حرفه ای، که تونسته زندگی یک سگ رو با فراز و نشیب های اون شبیه سازی کنه، روبرو هستیم. در جای جای این قصه، به فراخور موقعیت، از تاکتیک های مختلف داستان نویسی استفاده شده که برای اولین بار با توجه به متون غربی، بومی سازی شده اند. از این جهت، هدایت سعی کرده تا نقشی آوانگارد در ماجرای داستان نویسی ایران بازی کنه. در ادبیاتی که هرچقدر در شعر پخته و بی نقص ظاهر شده، در داستان- با نگرشی که پاسخ گوی انسان مدرن باشه- موفق عمل نکرده. با این حساب، علیرغم یاس فلسفی صادق هدایت، باید اذعان کرد که در حیطه داستان نویسی نقشی عمده رو بر عهده گرفته است.

نظرات   

 
+1 #2 میلاد 1392-04-09 00:19
احسنت
نقد جالب، اصولی، کوتاه و بیطرفانه ای بود.
بازگو کردن
 
 
+1 #1 احسان 1391-01-19 14:07
مرسی
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن